تمنای قدرت ومسخ شدگی روحانیت انقلابی!

ناصرالدین قاضی زاده در سده اخیر و به ویژه چند سال اخیر، روحانیت شیعه فراز و فرودی شدیدی را تجربه کرده است. در سالهای پیش از انقلاب با آنکه رژیم پهلوی تخریب روحانیت را در دستور کار نهاده بود، اما این سیاست چندان موثر نیفتاد و روحانیت در افکار عمومی وجاهت نسبتا مطلوبی داشت. پس […]

ناصرالدین قاضی زاده

در سده اخیر و به ویژه چند سال اخیر، روحانیت شیعه فراز و فرودی شدیدی را تجربه کرده است. در سالهای پیش از انقلاب با آنکه رژیم پهلوی تخریب روحانیت را در دستور کار نهاده بود، اما این سیاست چندان موثر نیفتاد و روحانیت در افکار عمومی وجاهت نسبتا مطلوبی داشت.
پس پیروزی انقلاب و آغاز مسند نشینی روحانیت حکومتی ، روند محبوبیت روحانیت رو به کاهش گذاشت تا جایی که وجاهت قدسی و مرجعیت اجتماعی آنان از آسمان به زمین سقوط کرد.

در دهه ۳۰ و ۴۰ خورشیدی، به نقل از پدرم که شاگرد آیت اله خمینی بود، یک گزاره کنایی در زبان و افواه روحانیت مشهور بود . برخی از شاگردان آیت اله خمینی و طلبه های جوان پرسش های جدیدی را از نهاد حوزه علمیه و کارکرد های آن مطرح کردند. این بخش از روحانیون از جهاتی می دانستند که روحانیت در سطوح فردی وحتی سطوح نهادی، واجد ضعف های تئوریک و علمی و رفتاری هستند.

چنانچه این طیف از روحانیت پیشگام در انتقاد از سرشت و کارکرد خودشان گزاره رادیکال ، آخوند شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل! را در محافل خودشان واگویه می کردند. در واقع این بخش از طلبه های فاضل با این ادبیات اعتراضی، آغازگر جریان جدیدی از تحول خواهی در نهاد مذهبی روحانیت شدند. با آنکه نگرش انتقادی از درون حوزه دینی همواره با سانسور و تکفیر روحانیت سنتی و قشری مواجه بود، اما همین گویه های انتقادی سر فصل تحولات بعدی در جریان شناسی روحانیت معاصر گشت.

به زبانی روشنتر با آنکه روحانیت تشیع ومفسران رسمی از دین، هیچگاه به نقد جدی از میراث خودشان نپرداختند و حتی عیار سنجی متفکران را بر نتابیدند، اما این گزاره انتقادی نقطه عطف جدیدی را درجهان شناسی ومعرفت شناسی حوزه علمیه و جامعه دینی ایران فراهم کرد. از یاد نبریم در عصر پهلوی دوم، تعدادی از نخبگان و فرهیختگان، همراه طیف اندکی از روحانیون فاضل و آگاه، نسبت به میراث فکری و کارکرد های روحانیت انتقاد شدیدی داشتند. این گرایش محدود روحانیت با آنکه به تمامی انحاء و ابعاد ضعف های روحانیت ، واقف نبود، اما آنقدر انصاف و تعهد داشتند که برخی از آسیب های درون سازمانی و میزان کارآمدی روحانیت را بیان کنند. جالب آنکه در همان سالهای دهه ۳۰ که دوران اوج مرجعیت و شکوفایی روحانیت تشیع بود، همان گزاره اعتراضی به شکل دیگریبر سر زبان ها افتاد که ملا شدن چه دشوار ، آدم شدن محال است!

در واقع طلبه های غیر حکو متی و مخالف قدرت مطلقه شاه و طیفی از شاگردان فاضل آیات ، بروجردی و خویی و خمینی و شریعتمداری ، با بیان این گزاره انتقادی می خواستند بگویند که روحانیت موجود در حوزه علمیه، با انسان های فرهیخته و اخلاقی، فاصله معنا داری دارند. با آنکه این نگرش اعتراضی به زیست متعارف و گرایش مسلط روحانیت مطرح شده بود، اما بنا بر دلایل محافظه کاری نتوانست، شکوفایی سازمان و نهاد رسمی تشیع را رقم بزند.
در واقع مفهوم و مدلول گزاره آدم شدن محال است،‌ناظر بر آنست که روحانیت صالح و صادق دهه های ۳۰ و ۴۰ به کاستی و ضعف های اخلاقی خودش نسبتا واقف و معترف بودند، بی آنکه بتواند علل و عوامل ناتوانی و کژکارکرد های گرایش مسلط جامعه روحانیت را تبیین کنند.

چالش بر سر جایگاه تاریخی و معرفتی روحانیت پیش از انقلاب بدون آنکه به نتیحه ایی برسد ادامه داشت و این چند و چون های معرفتی و انتقادی به جایی هم نرسید و حتی گرایش اصلی روحانیت برای سنت هایش و حفظ وضع موجود از اهرم تکفیر علیه منتقدان خود و بویژه روشنفکران، هراسی نداشت .‌ اما پس از پیروزی انقلاب، بسیاری از روند های تاریخی دستخوش تحول و حتی اختلال شده و جایگاه روحانیت هم از حجره و گوشه های حوزه علمیه، به متن قدرت و حاکمیت ، تغییر کرد و بنا بر تجربه ۴۴ ساله صدارت نشینی روحانیت انقلابی، میراث و کارنامه ناصواب این تحول، چندان نا گفته و ناپیدا نیست!

امروزه بنا بر نشانه های بی شمار، شاهد آنیم که بسیاری از روحانیون مسند پرست از طیف های وابسته به حکومت ، نه تنها در بسیاری موارد از زیست پاک فاصله گرفته اند، بلکه برای نزدیک تر شدن به هسته مرکزی قدرت، از دروغ گویی و چاپلوسی ابایی ندارند!
صرف نظر از آسیب های گذشته و در سالهای اخیر وتحول پارادایم روحانیت مستقل به روحانیت وابسته به قدرت، گرایش مسلط روحانیت حکومتی به قدرت، روند غیر پاسخگویی و رانت خواری را یکجا به نمایش گذاشته و از این فریب کاری هم شرمسار نیست. با نگاهی به این چالش ها، تجربه ۴۴ ساله اخیر نشان می دهد که روحانیت تشیع به تحول و تجدید نظر اساسی نیاز دارد واگر این بازنگری رخ ندهد ، روند آسیب های اخلاقی و اجتماعی و وارزش های اعتقادی مردم، عمیق تر وغیر قابل جبران می شود. از نگاه بسیاری از دلسوزان، اصلاح واقعی آنست که روحانیت حکومتی به جای گویه های خرافی و تحمیق گونه و نمایش های شبه مذهبی، به تحول درون زا توجه کند و به نیاز های فرهنگی و دینی همت گمارد.

از نظر این کارشناسان
گام اول تحول ،پرسشگری و نقد و روشنگری از میراث ومآثر حوزه علمیه است و گام های بعدی پژوهشگری و باز اندیشی در منابع ومتون اصلی حوزه و روحانیت است.
مرحوم مطهری و مرحوم قدوسی و….‌. گام های اولیه را برداشتند، ولی فرصت آنرا نیافتند تا پروژه تحول درون زای حوزه و سازماندهی روحانیت را روز آمد و کارآمد کنند.
اگر این تحول به فرجام مطلوبی میرسید، دیگر شاهد مسخ شدن ارزش های دینی و انسانی نبودیم‌ و کارکردهای زیست اخلاقی و سنجه های تشخیص خادم از خائن، عیاری روشن تر می یافت.